تبلیغات
خلــــیج ایــــــرونـــــــی - سربند های فراموش شده 3

سربند های فراموش شده 3

1390/07/12 03:02نویسنده : محسن خلیلی

 

 

روز پایان نمایشگاه خیابانی ما بود

خیابانی که نه

پیاده رویی

 

 

کار تازه و جالبی کردیم خودمون هم خوشمون اومد

کار جالب از آب دراومده بود

 دفتر دلنوشت ها رو میخوندم

هرکسی وقتی وارد محوطه  نمایشگاه که میشد یه جور عکس العملی داشت

یکی میخندید

یکی تعجب میکرد

یکی بغض میکرد

یکی ...

هرکسی یه نظری داشت

حتی یک فحش هم در دفتر نظرات داشتیم

یکی هم هر روز می اومد و مینوشت  I LOVE U PMC

کلی هم تقدیر و تشکر ِ عاشقونه داشتیم

کلی آدم هم اومدند و واسمون خاطره گفتند

همسر جانبازی بود

چادری نبود ولی میگفت مذهبیم با اینکه به قیافم نمیخوره

میگفت خیلی سختی کشیدم

خودم خواستم که با یه جانباز ازدواج کنم

اسم برادر شوهر شهیدمو گذاشتم رو پسرم

تو هر بار زایمانم یه جوری یه معجزه ای شد

اجازه نمیداد ازش فیلم بگیرم

میگفت خاطراتو باید از شوهرم بشنوید جلو دوربین نمیتونم حرف بزنم

شوهرم 14 روز تو بیابون های جنوب سرگردون بود

تو اون عملیات فقط 3نفر برگشتند

یکیشون همسر من بود

شوهرش تعریف کرده بود واسش وقتی داشتم با اون همه زخم و گلوله تو بیایون سرگردون میگشتم تموم بدنم پر کرم شده بود

زنده موندنم معجزه بود

چند وقت پیش حال همسرش بد شده بود خون بالا آورده بود

زنگ زدم بنیاد جانبازان آمبولانس خواستم گفتن نداریم

گریم گرفت هیچکی هیچ کاری نکرد

زنگ زدم محل کارش

اداره برق

خیلی کمک کردن یه آمبولانس فرستادند

رفتیم بیمارستان شهید بهشتی

کاری نتونستند بکنن ، مسئولین اداره که حال منو دیدن یه پرستار دادن بهم

رفتیم تهران

از ریه اش عکس انداختند خیلی وضعش بد بود

دکتر گفت زیاد امیدی به موندنش نیست

چند ساعت بعد حالش بدتر شد و مرد

پزشک ها ریختند سرش و روش کار کردند

بعد از 3 دقیقه برگشت همه متعجب شدند تاحالا همچین چیزی ندیده بودند

بعد از 3 دقیقه برگشته بود 

این قسمت یادم نمونده

فکر کنم میگفت تو یه استکانی یه دعایی خوند و به همسرش داد و بعد از چند وقت از ریه اش عکس انداختند

و معجزه شده بود

ریه بازسازی شده بود.

دختر شهید  بغض کرده بود

چشاش برق میزد

یه ذوقی تو نگاش بود

خیلی تشکر کرد

دختر جانباز با داداش کوچیکش اومده بود

مگه ما چیزی از شما ملت خواستیم؟

چرا با ما اینطوری رفتار می کنید

چرا از بابای من طلبکارین

بابای من حتی تاحالا دنبال جانبازیشم نرفته

من فقط میخام به بابام احترام بذارین ، این چیزِ زیادیه؟

بابام واسه اعتقاداتش رفته  ، بابای من تاحالا سهمیه ای نداشته .

اینجا کلیک کنید قسمتی از این گفتگو راببینید

سه تا بودند

خیلی ذوق زده بودند

 

انگار خیلی خوششون اومده بود از طرح نمایشگاه

حجاب درستی نداشتند

ایستادند و چند تا عکس انداختند

.

دیگه نمایشگاه های کلاسیک جذاب نیست

تو این نمایشگاه اگه نمیخواستند هم باید وارد میشدند

بگوییم تلنگرگاه بیشتر درخور است

سر های به زیر و تغییر دادن مسیر حرکت معنی خاصی دارد

آینه وسط نمایشگاه طرفدار زیاد داشت

ولی فقط چند نفر فهمیدند به چه باید بنگرند

فقط چند نفر

موفق

ادامه تصاویر نمایشگاه سربند های فراموش شده3 در ادامه مطلب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


آخرین ویرایش: - -

 
1396/05/14 10:21
What i do not understood is in reality how you are now not
actually a lot more neatly-appreciated than you may be right now.
You are so intelligent. You already know thus considerably relating to this matter, made
me individually consider it from so many numerous angles.
Its like women and men are not fascinated except it is something to accomplish with Girl gaga!

Your personal stuffs outstanding. At all times take care of it up!
1396/03/1 08:33
I do accept as true with all of the ideas you've offered on your post.
They are really convincing and can definitely work.
Still, the posts are too short for novices. May
you please extend them a little from subsequent time? Thank you for the post.
1393/07/29 05:54
با سلام و خداقوت.
مثل اینکه خیلی وقته به روز نکردید وبلاگ رو.
این نمایشگاه ایده خیلی خوبی داشت.
ممنون.
یا علی.
1390/08/26 23:10
سلام مطلب بسیار زیبایی بود
ما آماده تبادل لینک یا لوگو با شما هستیم
یا علی
1390/08/26 15:16
سلام
خدا قوت
اجرکم عندالله
آقا یه سوال مغزمو مشغول کرده
با(یعنی توهمه؟)به روزم
یا حق
1390/08/26 12:56
واقعا وبلاگ خوبی دارین
1390/08/16 00:48
http://hadiseaftab.blogfa.com
1390/08/3 18:23
سلام
با عرض ادب کلیپتون خیلی عالی بود قشنگ بود بدون تعارف ولی اگر یه کم بیشتر روش کار می کردین بهتر از این می شد یعنی توپپپپپپپپپپپپ می شد
باریکلا داداش
محسن خلیلی
لطف داری
1390/08/2 20:38
آقا محسن نمایشگاه کانون زلال بود که اسم کانون باید اضافه می شد.
راستی چرا اینها تو وب کانون نیست!؟
محسن خلیلی
نمیدونم بهشون بگو بزنند
1390/07/29 16:15
واقعا نمایشگاه موثری بود.خسته نباشید.
سلام.
به نظرمی رسد یکی از راه های حل معضل درک عمیق و به خاطرسپاری منویات امام خامنه ای ارائه خلاصه مهمترین اشارات حضرت آقا در چندسطرفشرده باشد به گونه ای که هر عاشق ولایت بتواند در یک نگاه به نکات اصلی هر یک از سخنرانی های رهبرمعظم دسترسی پیدا کند.
هدف ما تثبیت خواسته های رهبرفرزانه در فکر و جان پیروان ولایت است.امیدواریم تا در بخشی از این وبلاگ از همکاری تان بهره ببریم. این یک درخواست ازشماست.این امری است خطیر که بی همراهی شما کامل نخواهد گردید.بسم الله ....
(ارادتمند: اویس کرامتی)
محسن خلیلی
مام ارادت داریم اویس جان
1390/07/22 19:29
بابا جزاكم الله خیرا
خوبه خوبه ادامه بدید
سعی كنید خستگی بهتون راه پیدا نكنه داداش

با سایه ات كم نشود آقاجان به روزم
در ضمن باقی مانده هم به روز است
یاعلی
محسن خلیلی
چیچیکم ال..؟
1390/07/14 22:00
سلام نمایشگاهتون خیلی رویایی بود
تو پیاده رو بود؟؟خیلی فکر جالبیه...
خدا خیرتون بده.
محسن خلیلی
ممنون
1390/07/12 18:50
بسم رب الشهدا و الصدیقین
عالی بود خدا خیرتون بده
احتمالا بابلسر بوده نمایشگاه
1390/07/12 17:29
سلام
محل برگزاری این نمایشگاه را ممکن بفرمایید؟
هرچند دیگه فرصت مشاهده نیست ...
یاعی
محسن خلیلی
بابل بود دوست عزیز
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر