تبلیغات
خلــــیج ایــــــرونـــــــی - بسم رب الحسین

بسم رب الحسین

1389/10/10 23:58نویسنده : محسن خلیلی

 

مادر شهید محمد حسین اسفندیاری

چند ساعت قبل از عروجشون بود

حدودا 10-11 شب پنجشنبه 9 دی 1389 بود

*«گفتم 9دی حیفم اومد از بصیرت این شیر زن نگم . از ولایتمداری و تقوای تحسین بر انگیز این زن

واقعا درخور تحسین بود که زبان من الکنِ

من فقط چند بار توفیق زیارت این بانوی بزرگوار رو داشتم اما در همین چند باری که ملاقاتشون کردم شیفته محسناتشون شدم.»

-بستگان و فرزندان در کنار این مادر شهید جمع بودند.

همه به فکر این مادر و مادر به فکر چیز دیکری است

همه مبهوت نگاه آخر مادر بودند.

مادر به نقطه ای خیره شده و لبخند زیبایی بر پهنه لبانش نقش بسته.

همه مبهوت اند

مادر به چی خیره شدین؟

چرا به فرزندانتون نگاه نمی کنید.

گفت مگه فرزندانم رو نمی بینید که اومدند به استقبالم؟
محمد حسینم اینجاست (شهید محمد حسین اسفندیاری)

رضا اینجاست

یحیی اینجاست

همه فرزندانم اینجان

بانو زینب اسفندیاری بسیار زن پاکدامن و با تقوایی بودند.

ایشون ساکن یکی از روستا های ساری به اسم برگه بودند.

واقعا در پاکدامنی این زن در تحیرم هیچ وقت نشد در جلوِ نا محرم بدون چادر حاضر بشن. این نکته هم بگم که ایشون سنشون بیشتر از 60 بود و حفظ حجاب بسیار براشون سخت بود اما هیچ وقت ندیدم در حفظ حجابشون احمال کنند.

نمازشون هم همیشه در اول وقت صلات میخوندن.

ننه زینب مادر بزرگ دوست داشتنی و بسیار خوش اخلاقی بودند. با رفتنشون یک روستا نه  بسیاری از کسانی که آشنایی کوچیکی با ایشون داشتند داغ دار شدند.

روحشون شاد و انشا الله یادشون همیشه بینمون زنده بمونه.

شادی روحشون حمد و سوره ای ختم کنید.

«وبسایت حسین قدیانی باز گشایی شد و به کوری چشم عروسکان فتنه باز (کعینه میمون یزید باز) قویتر و مسمم تر از قبل شروع به کار کرده .

                                 www.ghadiany.com 

زندگی نامه شهید حسین اسفندیاری

 

                                 


آخرین ویرایش: 1389/10/11 10:36

 
1396/02/30 15:48
all the time i used to read smaller posts that as well clear their
motive, and that is also happening with this article which I am reading now.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر