تبلیغات
خلــــیج ایــــــرونـــــــی - اختتامیه نمایشگاه سربند های فراموش شده

اختتامیه نمایشگاه سربند های فراموش شده

1389/07/16 19:18نویسنده : محسن خلیلی

 

بسم الله

 

                 

نمایشگاه سربند های فراموش شده که شنبه هفته پیش در بابل شروع شد امروز به پایان رسید. سکوت این 2هفته خلیج ایرونی هم به خاطر همین نمایشگاه بود.

نمایشگاه شهدا اولش راحته . کلی تصمیم میگیری و برنامه ریزی میکنی و شاد و خوشحال میری پی کار های اداریش. وقتی که میفتی تو کار درجا زدنت حتمیه. تو اینجور کار ها باید گردنِ ، کلفتی داشته باشی ، بلکه یکی به دادت برسه. نه مثل ما چیریکی عمل کنی آخر کار 600 هزار تومان بدهی بالا بیاری.

 اصلا میدونی چیه  میخای کار فرهنگی کنی طرف شهدا نرو بری طرفش بیچارت میکنن. تو این جور کار ها یا باید مثل بچه های کانون زلال بی هوا به دریا بزنی  و وسط کار کم نیاری تا خود شهدا دستات رو بگیرن . یا اینکه باید خیلی با دوستانِ گردن کلفت لینک باشی که مثل فلان پایگاه 16میلیون مهمونت کنن.

آقا جون غیر این 2راه هیچ راه دیگه ای نیست.

اصلا پیشنهاد میدم طرف نمایشگاه شهدا نرو. میخای نمایشگاه بزنی برو نمایشگاه خیریه بزن هم بودجه الی ماشا الله پایت میریزن هم بهت بیشتر خوش میگزره درد سر هم نداره ،همه پشتت اند.

غربت تو نگاه این رزمنده هارو من میفهمم. نگو زدی بیراهه. نه. غربت این بچه رزمنده ها کمتر از شهدا نیست به والله.

8سال جنگ رو تو جبهه ها سر کرده.

خانومش همون اواخر جنگ بخاطر همین نبودن همسرش ازش طلاق گرفت.

رزمنده موند و یه پسر کوچولو.

راننده کامیون بود چند سال پیش (خیلی سال پیش) کامیون رو میفروشه و میزنه تو بازار. یارو کلاه بردار بود پولشو میکشه بالا و ، در رو. حالا اون یه ماهی فروشه .

گله داره قد حضرت نوح از خاندانش .

بابا من نمیگم بیان بهم کار بدن فقط میگم این هم رزم هام و دوست هام یکم مرام بزارن و بیان ازم ماهی بخرن!!

به والله شرمم اومد وقتی این حرف هارو زد.

حاج مَمَد دیگه نمیگم شهدا شرمنده ایم. خدایی میخ کوبم کردی.

نشسته بود تو قسمت اتاق استراحت نمایشگاه و داشت خاطرات واسمون تعریف میکرد.

بگم این حاجیمون دفتر خاطرات انقلابه بیراه نگفتم.

تا حالا کسی رو مثل این آدم خوش صحبت ندیدم.

یک گیراییِ عجیبی تو حرف هاش هست.

امسال نمایشگاه رو با الله اکبر حاج محمد افتتاح کردیم.

آدم غریبیه.

واقعا داره فراموش میشه.

یه زن و مرد بودن

شوهره صورت صاف و یه دستی داشت . از اون هایی که مورچه روش بوکس و باد میکنه .

خانوم ازون هایی بود که هر روز صبح ، اول میرن آرایشگاه  و جفت پا شیرجه میرن تو سرخ آب سفید آب.

گریه میکردن.

با دوربین رفتم جلو.

گفتم شما بچه جنگین؟

گفت اره بعد از قطعنامه رفتم جنگ. گفتم یه خاطره مهمونمون میکنین.

گفت : باااااشه...هر هر هر ... اشک هاش ریخت و گفت نمیتونم حرف بزنم . بهم اجازه بده موقع رفتن باهات حرف میزنم.

 رفتم و اِستپ رو زدم.close up یه

شهردار هم اون شب اونجا بود جاتون خالی کلی واسمون خاطره گفت. به قول یکی از بچه ها هرچی پست و مقام میره بالاتر خاطرات هم بیشتر میشه. منم ازش فیلم گرفتم. اما با توجه با اینکه آخر های فیلم بود فقط ادای فیلم برداری رو در می آوردم.

این آقا خوش تیپه اومد طرفم و گفت بیا واست خاطره بگم. مام دستومونو بردیم رو ماشه  و  رکورد رو شروع کردیم.

این شهید رو میبینی؟ شهید مهدی حقیقی رو جنازه اش رو خودم در آوردم. داری ضبط مکنی؟ نکن. اجازه بدین ضبط بشه این ها موندگاره.

....

خانوم میشه بگین چه حسی دارین. اشک میریخت یه دستمال دستش بود و دماغشو میکشید بالا.

چرا گریه میکنی؟

من برگشتم به سال ها قبل وقتی هزار تا هزار تا شهید می آوردند.

من صدا و سیما کار میکردم. مردم فیلم های اِدیت  شده رو میدیدن و اینجوری متاثر میشدند حالا فکر کن ما چی میکشیدیم.  

  دیگه نمیتونم صحبت کنم. مرسی.

نمیدونم تو این نمایشگاه فسقلی چه حسی بود که وقتی میرفتی توش یه جَو منقلب کننده ای رو بهت القا میکرد.

شاید به خاطر خلوصی بود که بچه ها سر این نمایشگاه به خرج دادند. باید بگم بچه ها سر این نمایشگاه واقعا عذاب دیدن. از نظر مالی بگیر تا سر کوفت های مردم.

چرا نمایشگاه رو راه نمی اندازین؟ بابا هفته دفاع مقدس که تموم شد. این چه کاریه. اااا اینو چرا اینجوری وصل کردی. در رو می بستیم از پنجره میومدن. شده بود بوم نقاشی طراحان عزیز. البته این هم بگم به حرف هیچ کدوم گوش ندادیم و طراحان عزیز رو دَک کردیم یک به یک شان را.

خلاصه داستان داشتیم.

دعامون کنید شهید بشیم.

علی مددی.

 


 

!!!Tasaviir gooyast

 

 

 

 

 


آخرین ویرایش: 1389/07/18 11:08

 
1396/02/30 04:31
I'm amazed, I must say. Seldom do I encounter a blog
that's equally educative and amusing, and let me tell you,
you have hit the nail on the head. The problem is an issue
that not enough folks are speaking intelligently about.

I am very happy that I found this during my hunt for something regarding this.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر