تبلیغات
خلــــیج ایــــــرونـــــــی - پاكبازان

پاكبازان

1389/01/14 14:54نویسنده : محسن خلیلی

 

امام خامنه ای:هرچه میتوانید در افزایش بصیرت خودو در عمق بخشیدن به بصیرت خود، تلاش كنید و نگذارید، دشمنان از بی بصیرتی ما استفاده كنند.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

از درب اصلی حسینیه كه وارد میشی به چندتا ماكت از عملیات های مختلف بر میخوری وروبروت یه حسینیه پر از پرچم میبینی و  اون ته ته یه بنر زیبای آسمون میبینی و یه سفره هفت سین.

 

 حالا یه  180 درجه كه بچرخی یه دیوار پر از شعر میبینی كه داستان دوتاپاكباز بسیجیه و عاقبت دوتاشونو به زیبایی به صورت شعر بیان كرده میخوانیم...

یه روزی یه روزگار

دوتا بچه بسیجی

تو فكه یا دو عیجی

تو فاو یا شلمچه

تو كرخه یاموسیان

مهران یا دهلران

تو تنگه ی حاجیان

تو اون گلوله بارون

كنار هم نشستند

با هم قرار گذاشتند

قدر همو بدونن

برای دین بمیرن

برای دین بمونن

با هم قرار گذاشتن

كه تو زندگیشون

رفیق باشن ولیكن

اگر یه روز یكیشون

پرید و از قفس رفت

اون یكی كم نیاره

به پای این قرارداد

زندگیشو بذاره

سالها گذشت و اما

بسیجی های باهوش

نمی ذاشتن كه اون عهد

هرگز بشه فراموش

یه روز یكی ازون دو

یه مهر به اون یكی داد

اون یكی با زرنگی

مهرو گرفت و گفت: ((یاد))

روز دیگه اون یكی

رفت و شقایقی چید

برد وداد به رفیقش

صورت اونو بوسید

گل رو گرفت و گفتش

((دست مریزاد بسیجی))

قربون دستت داداش

گل رو گرفت و گفت: ((یاد))

عكس های یادگاری

جورابهای مردونه

سربندهای رنگارنگ

انگشتری و شونه

این میداد به اون یكی

اون یكی به این میداد

ولی هركی میگرفت

میخندید و میگفت: ((یاد))

هی روز ها و هفته ها

از پی هم میگذشت

تا كه یه روز صدایی

اینطور پیچید توی دشت

یكی نعره می كشید:

((عراقی ها اومدن

ماسكاتونو بذارین

كه شیمیایی زدن))

از اون دوتا یكیشون

در صندوقو گشود

ماسك خودش بود ولی

ماسك رفیقش نبود

دستشو برد تو صندوق

ماسك گازشو برداشت

پرید؛ روی صورت

دوست قدیمی گذاشت

همسنگر قدیمیش

دست اونو گرفتش

هل داد به سمت خودش

نعره كشید و گفتش:

((چرا میخوای ماسكتو رو صورتم بذاری

بذار كه من بپرم

تو دوتا دختر داری))

ولی اون اینو بش گفت:

((تورو به جان امام

حرف منوقبول كن

نگو ماسك رو نمیخوای))

زد زیر گریه و گفت:

((اسم امام و نبر

ماسكو رو صورت بذار

آبروی مارو بخر))

اون یكی با گریه گفت:

فقط برای امام!

ولی بدون؛ بعد تو

زندگی رو نمیخوام

ماسكو رفیقش گرفت

گاز توی سنگر اومد

وقتی میخواست بپره

لحظه های آخرین

 وقتی می رفتش از هوش

خندید و گفت:برادر

((یادم تورا فراموش))

آهای آهای برادرگوش بده با تو هستم

یادت میاد یه روزی

باهات جناق شكستم

آهای داداش با تو ام

تویی كه بعد چند سال

هیچی یادت نمونده

عكس های یادگاری

جورابهای مردونه

سربند های رنگارنگ

انگشتری و شونه

هرچی رو بهت میدم

روی زمین میندازی

میگی همش دروغ بود

((یاد)) نمیگی میبازی...

 

 

در قریه ببین رقص عروسك ها را

             بازی كلاغ ها ، مترسك هارا                                                                              

                         ای كاش كلاغ ها نمی آشفتند

                                دنیای قشنگ بادبادك هارا       ...       

 

 


آخرین ویرایش: 1389/01/14 20:37

 
1396/04/15 15:48
Right here is the perfect webpage for everyone who wants to
understand this topic. You realize a whole lot its almost
tough to argue with you (not that I personally would want to?HaHa).
You certainly put a fresh spin on a subject which
has been written about for years. Great stuff, just great!
1396/02/29 17:07
Hi there! This is kind of off topic but I need some guidance from
an established blog. Is it very difficult to set up your own blog?

I'm not very techincal but I can figure things out pretty
fast. I'm thinking about creating my own but I'm not sure where to begin. Do
you have any tips or suggestions? Thank you
1389/01/18 01:33
جالبه تو از آمریکا چطوری رفتی راهیان نور؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ضمنا بد دهنی هم خوب نیس ... کامنتی که گذاشتی را که یادت هست
نمی دانستم آمریکایی ها هم مرید این ابطحی هستن!!!!!!!!!
1389/01/17 13:12
سلام آقا محسن
سال نو مبارک.
امیدوارم که موفق باشید.
در پناه حق
1389/01/17 11:17
به روزم دوست عزیز.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر